حضرت موسي كليم الله بود يعني با خداوند هم كلام ميشد.يك روز كه داشت به طرف كوه براي ارتباط با خداوند ميرفت ، مردي جلوي او را گرفت و گفت آهاي موسي برو به خدايت بگو من غرق گناه هستم و تا كنون هم هيچ اتفاقي براي من رخ نداده است و خنده كنان از آنجا دور شد .حضرت موسي نزد خداوند رفت اما چيزي از آن مرد نگفت ، خداوند فرمود اي موسي چرا پيغام آن مرد را بيان نميكني و موسي شرمنده پاسخي نداد .در ادامه خداوند فرمود چه مجازاتي از اين بالاتر كه بنده من سعادت  عبادت و راز و نياز با من را نداشته باشد؟من فرصت عبادتم را از او گرفته ام اين بالا ترين مجازات است.