سيدي : فلسفه 2
فلسفه 2
مهندس :
ما در كنگره آموزش ميگيريم تا بدانيم ، اما چرا بايد بدانيم ؟مگر ما ميخواهيم فارغ لتحصيل بشويم؟چرا از علم ،هنر و فلسفه بحث ميكنيم؟چه لزومي دارد كه از وجود جهانها بحث ميكنيم؟
در واقع لزومش اين است كه ما بايد ارزشها و ضد ارزشها را بشناسيم و بدانيم كه چرا نبايد به سمت ضد ارزشها و گناه برويم؟چرا نبايد دروغ بگوييم ؟رشوه بگيريم و يا چرا نبايد مواد مصرف كنيم؟ در حالي كه مصرف مواد بسيار جذابيت دارد.در واقع ما ميخواهيم اين چرا ها را بدانيم.
ما ميخواهيم به جايي برسيم كه بدانيم و بفهميم كه اين ها جز ضرر براي ما حاصلي ندارندو براي ما آرامش و صلح به ارمغان نميآورند.بلكه براي ما اضطراب و تباهي به ارمغان ميآورند.دانستن بايد به طور عميق باشد و ما بايد متقاعد بشويم.
براي مثال:يك آب خنك و گوارا در جامي زرين را در نظر ميگيريم كه آغشته به زهر است و آب بركه اي را در درون كوزهاي گلي در نظر ميگيريم كه گرم است شما كداميك را براي خوردن ترجيح ميدهيد ؟مسلما آب گرم سالم را.
براي شناخت جهان سه راه وجود دارد 1- شناخت علمي 2- شناخت هنري 3- شناخت فلسفي
علم بر صور ظاهر دلالت دارد. هنر بر صور پنهان انسا ن كه بر حسب عواطف و احساسات است و اما فلسفه وجود خداوند ،قيامت، معاد و....است.
حال چيزي كه از طريق آن ميتوانيم جهان را درك كنيم عقل است .عقل كامل است و همه چيز تحآ الشعاع آن قرار دارد.اما عقل هم نياز به يك سري ابزار دارد تا بررسي كرده و تجزيه و تحليل نمايد. حال حس اطلاعات را به عقل داده و عقل آناليز ميكند.
مثال : ما بوي بد غذاي فاسد را حس ميكنيم عقل فرمان ميدهد كه نبايد اين غذا رابخوريم. حيوانات هم بر مبناي حواسشان پيرامون جهان را درك ميكنند.بنابراين تمام موجودات و انسانها از طريق حسشان محافظت ميشوند.
موضوع اين است كه بعضي از حسها محدود و بعضي نامحدودهستند.ما 5حس ظاهر و 5 حس باطن را داريم ، يك عده فقط از 5 حس ظاهر خود شان استفاده ميكنند و حس باطني آنها در خواب است.اما عرفايي مانند: سهروردي ،مولانا و....اين افراد كشف الشهود شان را با حسهاي درونشان درك ميكردند.بسياري از مشكلات و بيماري هاي ما به دليل اين است كه هنوز اين مسائل را درك نكرده و باور نداريم.
مردم 2 دسته اند يك عده كثير و يك عده قليل.عده كثير افرادي هستند كه به محض اين كه مسائل به نفعشان نباشد از ايمانشان بر ميگردند و كفر ميگويند اما عده قليل كساني هستند كه با مواجه شدن با ناملايمات به خداوند توكل كرده و مسائل بوجود آمده را حكمت خداوند ميدانند.اين افراد زندگي پس از مرگ را قبول دارند وبر اين باورند كه با مرگ زندگي به پايان نخواهد رسيد بلكه ادامه خواهد داشت.
پايه هاي اصلي ارتباطا ت از طريق نور، صوت و حس است.ارتباط پيامبران با اين جهان و جهان ديگر بر مبناي الهام توسط صوت بوده است.اين صوت از طريق صور پنهان دريافت ميشود.مثال:شما در جايي هستيد صدايي به شما الهام ميشود كه مكان را ترك كن و شما اين را حس كرده و عقل فرمان ميدهد كه خارج شو ،شما در آن لحظه خارج ميشويد كمي بعد ساختمان خراب ميشود و يا ديوار فرو ميريزد دراين حال شما نجات پيدا ميكنيد.
خداوند نور زمين و آسمانهاست، آسمان جمع بسته شده است اين به دليل وجود جهانهاي بسيار و تعدد آنهاست .نور به ما حيا ت ميدهد عشق،علم و هدايت نيز ميدهد.انسان در مرحله اول نار است كه از طريق هدايت به نور ميرسد و بعد از خلوص به روح تبديل ميشود.انسان هر مشكل لاينحلي را با تفكر ميتواند حل نمايد و با حل مسائل است كه قادر است خود را قوي نموده و به توانايي هاي خود بيافزايد.اين توانايي به ارتقاء انسان كمك ميكند.مانند: هواپيماهاي 2موتوره يا 3 موتوره ويا 4 موتوره كه هرچه قويتر باشند بيشتر بالاتر رفته وبيشتر اوج ميگيرند. توانايي در انسان،ميزان قدرت او براي سير سفرش در بعدهاي بعدي را امكان پذير خواهد نمود. افراد منافق و 2 شخصيتي هرگز نميتوانند به بعد ديگر دست يا بند و شا نس ارشادشان كم است.به اين افراد كه گوش به حرف نميدهند اصرار نكنيد كه راه درست را نشان دهيد.( صدها چراغ است و بيراهه ميرود بگذار بيافتد و بيند سزاي خويش).