شفا و درمان  (سردار)

 

( ما همه خوب هستيم و به امورات جاريه مشغول. با همراهان خود قدري در مسائل بحث داريم و براي انجام آنها از نيروي الهي ياري ميطلبيم.)

 

باور داشتن نيروي الهي خيلي ميتواند براي انسان مثمر ثمر و مفيد باشد.در واقع يك اميد محسوب ميشود زيرا انسان ،نا اميد تمام قدرت و تفكر خود رااز دست ميدهد.ترس از آينده بزرگترين نيروي منفي است كه انسان را از پاي در ميآورد.اولين مرحله سالك در سير و سلوك طلب كردن و خواست قوي داشتن است.

طلب كردن با اراده معناي متفاوتي دارد.طلب نرمتر از اراده است..افراد خاصي داراي اراده هستند نه همه. اما طلب را همه ميتوانند داشته باشند.در واقع طلب كردن تابع تلاش و كوشش نسان است كه نيروي دروني انسان را در جهت رسيدن به خواسته اش دو چندان ميكند.و براي رسيدن در اين مسير ممكن است با معذورات و مشكلاتي روبروشويم كه كار ما را به عقب بياندازد.اما در طلب  با توجه به در نظر گرفتن نيروهاي الهي انسان به طرف جلو پيش ميرود وگره ها و بندها آرام آرام باز ميشوند.وقتي طلب ميكني بايد قدمهاي تو استوار باشد و روز به روز مصمم تر حركت كنيد ودر غير اين صورت به سستي ميرسيد.درراه طلب شايد دست يا سر بشكند ،اما به راه خود ادامه ميدهيد.بدترين چيز نا اميدي و ياس است كه مانند يك ويروس عمل ميكند.تصوراتي چون:من نميتوانم،من شانس ندارم و.....عده اي هم ديگران را نا اميد ميكنند ،تو نميتواني ،تو لياقت نداري ،اين بدرد ت نميخوره و .......

..

(زيرا آن طوري كه ميدانيد هميشه مريض وجود دارد و براي درمان بيماربايد هر نوع دارويي كه موثر است بيابيد،منظور راه را كه خود ميدانيد. البته بنيان عمل كه در اين راه نهفته است.)

 

براي حل يك مشكل راههاي بسياري وجود دارد اما گاهي اوقات بهترين كار هيچ كاري انجام ندادن است.

شفا را يك نفر ميدهد و دوا را كسي ديگرمثال:پزشك تشخيص ميدهد و دوا را از هر جا و هر كسي ميتوانيد تهيه و به شما بدهد.در كنگره هم ما راهكار در مان را ميدهيم و بيمار داروي خود را از جايي ديگر تهيه مينمايد.براي درمان شدن بايد زمان در نظر گرفته شود اين كار با عجله و سرعت امكان پذير نيست.در واقع كنگره تنها به كساني ميتواند كمك كند كه كنگره و راهكار را باور دارند و تسليم اين راه ميشوند و در برابر مصرف مواد تسليم شده اند در غير اين صورت كنگره نميتواند به آنان هيچ كمكي نمايد.در كنگره افرادي كه 2يا3 سال است ميآيند وميروند وتا به حال هيچ نتيجه اي نگرفته اند بايد با كنگره خدا حافظي كرده و بروند چرا كه بايد راه براي آناني باز شود كه خواست قوي براي درمان دارند خداوند هم جهنم و بهشت را از هم جدا كرده است و كساني كه مخرب هستند بايد در جهنم بمانند ويا افرادي كه شرورند بايد زنداني شوند تا ديگران آرامش و آسايش داشته باشند.پس اين جدا سازي در كل آفرينش هست .هر چيزي بايد جداسازي و در درجه خودش قرار گيرد مانند ميوهاي خراب از ميوهاي سالم كه بايد جدا شوند.

يا حق