خانم مهتاب در مود هوشیاری چنین بیان کردند:

به قول آقای کیوانفر گاهی ما یک فعلی رو ندانسته انجام میدیم بعدش پشیمان میشیم.به خاطر اینکه اون لحظه ای که اون کارو انجام دادیم هوشیار نبودیم.آدم هایی که هوشیارند به جلو نگاه میکنندوآدم هایی که هوشیار نیستندوحواسشون به خودشون نیست به پشت سر نگاه میکنند.دائما" تو گذشته و حسرتند.تو حس انتقام جویی و حس های بدند.نه باید زیاد به آینده فکر کردو در آینده غرق شد ونه در گذشته ماند.باید در لحظه حال زندگی کرد.

مثلا" الان دارم غذا میخورم رنگ و طعم غذا را حس کنم.بفهمم دارم چی میخورم.از زندگی با همسرم لذت ببرم وبزرگ شدن بچه هام رو ببینم...

وقتی تو هوشیاری هستم یک سری الهاماتی را میگیرم.پیامهایی که خداوند تو طبیعت داره کاملا"دریافت میکنم.

آیا گاهی که به یه موسیقی گوش میدم واقعا" صداشو میشنوم؟آیا واقعا" میبینم؟فرق داره نگاه کردن با دیدن فرق داره شنیدن با گوش دادن.

اگر متوجه باشم خوب هم گوش میدم اونوقت یادم میمونه و دیگه از یادم نمیره....مثلا": تو جلسه حضور دارم.جسمم اینجاست اما روحم جایی دیگه است.میشنوم اما گوش نمیدم . اونوقت وقتی میروم خونه یادم نمیاد راهنمام چی گفته!!!.واسه اینکه فقط حضور فیزیکی داشتم روح و روانم جای دیگه بوده.دائما" نگران منزل و شام شب و بچه وکارای عقب افتادم هستم.اینها باعث میشه از لحظه لذت نبرم.

تمام آموزشهایی که اینجا میگیرید در واقع مثل یک پرنده میمونه.اگه این پرنده رو بگیری بذاری تو قفس مال توئه.اما اگه بپره دیگه مال تو نیست...

پس اگر هوشیار نباشم.اگر بینا نباشم.اگر تو لحظه باشم.چیزهایی که باید بشنوم خوب میشنوم.اگر هوشیار نباشم وتوجه و دقت لازم را نداشته باشم.هر چی بشنوم می پره.

اینکه هر مسئله ای یا مشکلی که برای من به وجود می آید.من به دید مشکل بهش نگاه می کنم به دید بلا ومصیبت به اون نگاه می کنم.اما حکمت خداوندچیزیست که من ازش بی خبرم.من اگر درک اینو ندارم که حکمت خداوند چیه؟بهتره که به اراده ی خداوند اطمینان داشته باشم....

وقتی یه مسئله ای به وجود میاد.میشینم گریه وزاری میکنم و دائما" میگم چرا من؟چرا من؟!در واقع میشه گفت که مقاومت میکنم بعددستم بسته میشه.اما وقتی با آغوش باز به استقبال مشکلات میرم.کائنات به من کمک میکنه,نیروهای الهی به من کمک میکنه.چون دستم بازه.اما وقتی که مقاومت میکنم دستم بسته است.میگم چرا؟ ودچار تضاد میشم.باعث میشه حکمت خدا را نبینم چون هوشیار نیستم.وقتی که حکمت خدا را نمیبینم و دائما" تو چراهای خودم گم میشم کائنات نمیتونه به من کمک کنه.

اینه که اگه من هوشیار باشم حکمت خداوند رو میبینم و دچار تضاد نمیشم.

در واقع زندگی نبض داره(بالا پایین بالا پایین)توی این بالا وپایینها نباید گیر بشم.چون هیچ غمی پایدار نیست و هیچ شادی ای موندگار نیست...اگه الان یه غم شدید داری بدون که میگذره هیچ چیزیو جدی نگیرم.کارمو .فرزندمو.همسرمو.موقعیت هامو حتی خودمو هم نبایئ جدی بگیریم.چون خودمم مال خودم نیستم.چون امروز سالمم ممکنه فردا بیمار شوم.اموز زیبایی دارم با یه اتفاق زیباییم رو از دست میدم.

تو زندگی باید انعطاف پذیر باشم.بیدار باشم هوشیار باشم تا زندگی برای من قابل لمس باشه.

یه وقتایی میخوام صبح از خواب بیدار بشم چرا بیدار نمیشم؟کارایی که میخوام انجام بدهم چرا نمیتونم نجام بدهم؟ساعتم رو کوک میکنم هر چقدر هم زنگ میزنه اما باز نمیتونم بیدار بشم.چون تو لحظه نیستم.چون اگر هوشیار باشم با زنگ اول بیدار میشمچون از شب اراده میکنم.این همون فرمان عقله......


برنامهء روز سه شنبه مورخ:92/03/07

نوشتن مقاله در مورد قضاوت و کنفرانس در مورد سی دی امواج بازدارنده ذهن