يك اصل مهم :


پول در جهان بيرون هم ارز با انرژي در جهان درون است، البته از آن جايي كه پول از روي انرزي شبه سازي شده است كارايي وقدرتش همانند انرژي نمي باشد . قبل از ادامه بحث بهتر است كمي در مورد انرژي صحبت كنيم.
 
انرژي : 


توان انجام كار را انرژي مي گوييم . يعني انرژي باعث انجام شدن كارها مي شود البته ما براي درك عميق‌تر مفهوم انرژي نمي‌توانيم به اين تعريف مقدماتي اكتفا نماييم. 


انرژي در تمام ذرات هستي موجود مي باشد ، حتي در فضاي خالي از جرم بيني سيارات ، ستارگان ، وكهكشان‌ها مي‌توان گفت جايي از عالم را نمي‌توان پيدا كرد كه فاقد انرژي باشد. از اين‌رو شباهت‌هايي بين انرژي و حس وجود دارد ، براي دريافت و ادراك پيام‌ها ، نشانه‌ها ، (سيگنالها) وهمچنين براي ارسال پيام‌ها ما به انرژي نياز داريم. كلامي كه از زبانمان جاري مي‌شود، كاري كه براي خود و ديگران انجام مي دهيم ، مفهوم كارهاي ديگران براي ما و آنچه به نظر مي‌رسد، به انرژيي كه در اختيار داريم بستگي دارد . انرژي هيچ‌گاه از بين نمي‌رود؛ تنها از صورتي به صورت ديگر تبديل مي‌شود كه به اين مفهوم اصل بقاي انرژي گفته مي‌شود. براي انجام هر كار ابتدا به يك حس نيازمنديم وقتي در جهت حس مورد نظر حركت مي‌نماييم. انرژي دروني خود را از صورتي به صورتي ديگر تبديل مي‌نماييم كه البته اين تغييرات در جهان بيرون تاثير مي‌گذارد. مسير حركت ما، يا راهي كه براي رسيدن به هدف ( خواسته ) در پيش مي‌گيريم خود حايز اهميت است . با معادل گرفتن حس و نيرو با هم توانستيم از يك رابطه فيزيكي به مفاهيم فوق برسيم .

W=f *d       كار انجام شده(انرژي)        كه فرم كامل آن به صورت    w= f.dx   

     
براي اينكه با اين مفهوم آشنا شويم و بيخودي وحشت نكنيم كاربرد آنرادر زندگي خود بررسي مي‌كنيم. چون اكثراً چندان خاطرات خوشي از درس فيزيك نداشته‌ايم ممكن است جبهه بگيريم؛ ولي به شما اطمينان مي‌دهم كه بسيار ساده‌تر از آن است كه تصور مي‌كنيد. شخصي را در نظر بگيريد كه داراي حس حرص و طمع است اين شخص با حرص و طمع شروع به حركت مي‌كند و به مال اندوزي و ثروت از راههاي نادرست مشغول مي‌شود چون حرص و طمع يك حس منفي است، نمي‌تواند منجر به حركت از راههاي درست و شرافتمندانه شود پس از گذشت چند سال ثروتي انباشته مي‌شود كه نماد و تجلي انرژي در جهان فيزيكي است. اما ماهيت اين ثروت به ماهيت حسي بستگي دارد كه براي فراهم آوردنش به كار گرفته شده است. راههايي كه از آن طريق پول بدست مي‌آيد در واقع مسير حركت مي‌باشد كه در رابطه w =f * d     
با d نشان داده شده است . 


يك دعواي خياباني كه با حس خشم و نفرت صورت مي‌گيرد و در نهايت باعث تخريب ذهني و جسمي مي‌شود مثال خوبي است اعتماد به نفس و قدرتمند شدن در اثر كتكي كه به مردم مي‌زنيم در واقع ذخيره انرژي در اثر تخريب ديگران است در اينجا خشم و تنفر عقده و بيزاري حس حركت مي‌باشد چگونه درگير شدن و كتك زدن مسير حركت و اعتماد به نفس و قوي شدن و ذخيره شدن انرژي است كه با   w نشان مي‌دهيم.
انرژي هم مانند حس مي تواند مثبت يا منفي باشد. براي اينكه بتوانيم فرقي بين انرژي و حس قائل شويم از مثال هسته و دانه استفاده مي‌كنيم. البته شايد خيلي كامل نباشد ولي كاچي به از هيچي! هسته را در خاك قرار مي‌دهيم رطوبت جذب مي‌كند كه باعث بيداري آن مي‌شود كه در واقع بيداري حس مي‌باشد. هسته جوانه مي‌زند و از مواد غذائي درون خودش استفاده مي‌كند سپس ازخاك  آب نور انرژي مي‌گيرد و با جذب انرژي رشد مي‌كند هر چه قدر بيشتر رشد مي‌كند حس درآن نيرومندتر مي‌شود مي‌توان گفت: انرژي باعث تقويت و يا تضعيف حس مي‌گردد .

سطح انرژي : 


مي‌توانيم براي انرژي يك سطح در نظر بگيريم كه اين سطح به دو پارامتر كيفيت و كميت بستگي دارد كه البته كيفيت مهم‌تر مي‌باشد كيفيت ميزان و قابليت مارا در ادراك و احساس تعيين مي‌كند در واقع عمق را شامل مي‌شود. هر قدر كيفيت انرژي ما بالاتر باشد مي توانيم احساسات لطيف‌تر و زيبا‌تري از هستي را درك نمائيم كه در اصطلاح به آن ارتعاشات بالاتر گفته مي‌شود. انسانهائي كه داراي ارتعاشات بالاتري هستند چيزهايي را از هستي ادراك حس و دريافت مي‌نمايند كه براي سايرين مفهومي ندارد؛ بر عكس آن هم صادق است ارتعاشات پايين‌تر نمايانگر كيفيت پايين انرژي بوده و به طيف تاريكي‌ها مربوط مي‌شود. انسانهايي كه داراي ارتعاشات پايين مي‌باشند اكثراً چيزهايي را از هستي دريافت مي‌كنند كه چندان خوشايند نمي‌باشد يعني جهان پيرامونشان سخت ، خشن، زمخت ، بي عاطفه است. نتيجه كلي كه مي توان گرفت اين است كه ماهيت دنيايي كه درآن زندگي مي‌كنيم و احساسي كه نسبت به خود و هستي داريم، به سطح انرژي ما بستگي دارد نه شخص ديگري و نه هيچكس ديگر.


زماني‌كه گرسنه هستيم احساس ادراك ما با زماني كه گرسنه نيستيم فرق مي‌كند كه به دليل پايين و بالا بودن سطح انرژي ما است . زماني‌كه خمار هستيم سطح انرژي پايين چنين وضعيتي را پديد مي آورد. نشئگي هم در واقع وضعيتي است كه به دليل بالا رفتن سطح انرژي اتفاق مي افتد .
انتقال انرژي از يك نقطه به نقطه ديگر باعث پديد آمدن حس مي‌شود به شرط آن كه دو نقطه ذكرشده داراي ساختارهايي باشندكه بتوانندآنرا حس نمايند اين دو نقطه مي‌توانند دو انسان وحتي دوقسمت ازوجود يك انسان باشد و چيزهاي ديگر مانند انسان و حيوان، انسان و گل  . . راستش را بخواهيد خود من هم به سختي تفاوت حس و انرژي را متوجه شده‌ام. براي اينكه مطمئن شوم شما هم متوجه شده‌ايد از يك مثال استفاده مي‌كنم .


مثال استخر آب : 


 يك استخر را در نظر بگيريم در ديواره هاي اين استخر حفره هايي در ارتفاعهاي مختلف تعبيه شده است .درون استخر را با آب پرمي نمائيم اين حفره هادريچه هايي دارند كه باز و بسته مي‌شوند. هم آب از آنها خارج مي‌شود و هم آب به درون آنها ريخته مي‌شود.
اگر آب استخر را انرژي در نظر بگيريم، زلالي و پاكي و يا آلودگي آب درون استخر كيفيت انرژي مي‌باشد و مقدار آب يا حجم آب كميت انرژي را نشان مي‌دهد هنگاميكه آب درون لوله ها يا حفره ها جاري مي‌شود احساس پديد مي‌آيد . اگر آب درون استخر پايين باشد بسياري از حفره ها به دليل اينكه بالاتر از سطح آب هستند نمي‌توانند آبي را به بيرون منتقل نمايند . لذا حسي پديد نمي‌آيد. مثلا نمي‌توانند به ديگران محبت كنند. اين امر به دليل پايين بودن سطح انرژي است. هر كدام از حفره ها را مي‌توان به طيف بخصوصي از حس نسبت داد. حال اگر در استخري سطح آب بالا باشد ولي آب درون استخر، كثيف و آلوده باشد آب جريان مي‌يابد ولي فقط مي‌تواند تخريب در اطراف خود ايجاد نمايد و محيط اطراف استخر مبدل به لجن‌زار مملو از پشه و حيوانات موذي و گياهان هرزه ميشود . زمانيكه آب درون چنين استخري ريخته مي‌شود حتي اگر آب زلال و پاك باشد با تركيب شدن با آب آلوده درون استخر آلوده و كثيف مي‌شود . ممكن است در درون ما برخي ساختارها وجود نداشته باشند در اين صورت ما نمي توانيم نسبت به برخي از مقوله ها احساس داشته باشيم . اگر بخواهيم آن حسها را در درون خود پديد آوريم. دانائي كه پيش تر در موردش صحبت كرديم نمايانگر شكل و ابعاد استخر دروني ما است يعني ظرفيت استخر به ميزان دانايي ما بستگي دارد . دانايي بيشتر = گنجايش و ظرفيت بيشتر . 


هرگاه آب درون استخر زلال و پاك باشد نسبت به آلودگي و آشغالي كه درون آن ريخته مي‌شود حساس بوده و عكس العمل نشان مي‌دهد به عبارت ديگر ورود كوچكترين لكه و آشغالي قابل مشاهده است ولي زمانيكه ناخالصي‌ها و ناپاكي‌ها زياد باشند و آب استخر كثيف و آلوده ديگر ورود زباله‌ها و لكه‌هاي چربي، نا‌خالصي‌ها قابل تشخيص نمي‌باشد.
ورود يك قطره چاي به درون ليوان آب جوش واضح و آشكار است ولي ورود همين قطره ‌به درون ليوان چاي فكر نمي‌كنم قابل تشخيص باشد .

بسته بودن حس :


اين حالت به وضعيتي گفته مي‌شودكه ما قادر نيستيم برخي پيامها و امواج راحس نمائيم مثل حالتي كه شخصي به ما علاقه‌مند است ولي ما متوجه علاقه و احساس او نسبت به خود نمي‌شويم . بر اساس مثالي كه مطرح نموديم بسته بودن حس به دليل پائين بودن سطح انرژي و يا نبودن ساختار به خصوصي در درون ما حاصل مي‌شود البته ‌ممكن است طبق فرمان حس بسته شود كه دلايل مخصوص به خود را دارد .
اگر بيداري حسي در تكامل و تعادل ما نقش مخربي داشته باشد طبق فرمان آن حس بسته مي‌شود .

لذت :


لذت بردن در اثر جابجائي انرژي پديد مي آيد از دست دادن انرژي ، بدست آوردن انرژي تغيير انرژي از يك صورت به صورت ديگر مي تواند باعث لذت شود.
اين تعريف بسيار شبيه تعريف حس مي‌باشد كه البته جاي تعجب ندارد چون لذت خود يك حس است . از آنجايي كه لذت بردن مي‌تواند بر اثر بالا رفتن يا پايين رفتن سطح انرژي به وجود بيايد و اين امر به راحتي قابل تشخيص نمي‌باشد ممكن است باعث انحراف و خطاي بزرگ شود يعني كه ما نمي‌دانيم آيا انرژي از دست داده‌ايم يا دريافت نموده‌ايم انرژي ما به صورت كاملتري تبديل شده است و يا به صورت انرژي با ارتعاشات پايين‌تر .


در مراتب پايين دانايي ، ما عموماً فقط به اين مي‌انديشيم كه چگونه لذت ببريم و مدام به دنبال كسب لذت هستيم اين هيچ چيز بدي نمي‌باشد ولي به چه بهايي ؟!
 بايد بدانيم كه در مقابل چه چيز اين لذت را مي‌بريم لذتي كه در اثر تبادل انرژي هاي مخرب و ويرانگر باشد در نهايت باعث توليد رنج و گره در ما مي‌شود مانند مصرف مواد مخدر ، انحراف اخلاقي، كه خيلي وقتها بسيار هم لذت بخش مي‌باشند. حتي پول در آوردن از راه‌هاي نا درست بدون زحمت كلاه سر همنوعان خود گذاشتن از همين موارد مي‌باشند .


در هستي زيبائيهاي بسياري وجود دارد كه ما حتي تصورش را هم نمي كنيم اگر اكنون آنها را دريافت و ادراك نمي كنيم و دور از دسترس ما مي باشند عموماً به اين دليل است كه ما ظرف وجودي خويش را آلوده نموده‌ايم و يا ظرف وجودي ما آنقدر كوچك است كه نمي‌تواند ذره اي از عظمت هستي وخالق آنرا درخويش بگنجاند. هر قدرظرفيت ‌ما افزايش مي‌يابد به همان نسبت به سطوح بالاتري از انرژي دست مي‌يابيم و ارتعاشات بالاتر را جذب و دريافت مي‌نمائيم آن‌وقت به آرامش و لطافتي مي‌رسيم كه شايد براي خيلي از ما تنها يك رويا و افسانه باشد .


 دامنه ارتعاشات امواج يعني فركانس آنها بي‌انتها است تا بي نهايت ، مشكل از ماست كه نمي‌توانيم آنها را جذب و ادراك نمائيم گاهي وقت‌ها حوصله‌مان سر مي‌رود و مي‌خواهيم هر چه سريع‌تر آنها را حس نمائيم و آن‌وقت دست به كارهاي غير طبيعي مي‌زنيم كه در اصطلاح كائنات به آن بي‌روشي يا نقص فرمان گفته مي‌شود . آنوقت بدون در نظر گرفتن ظرفيت خويش ذخاير ميادين انرژي خود را آزاد مي نمائيم ( با استفاده از قرص ، مواد ، جادو .... ) سطح انرژي را بالا مي‌بريم كه در اين صورت آب از درون استخر فوران مي‌كند سدها مي‌شكنند و بلائي بر سر صور آشكار و پنهان ما مي‌آيد كه خداوند از اينكه موجوداتي مانند ما را خلق نموده پشيمان مي‌شود. مثال استخر در واقع تصويري بسيار ساده است از وضعيت دروني ما مي‌باشد .


حال كه صحبت به اينجا كشيد بد نيست كمي در مورد مراكز انرژي بدن ( چاكراها) توضيح بدهيم و تاثير اعتياد را بر روي آنها بررسي نمائيم .در هفت نقطه از بدن ما مراكز انرژي وجود دارد اين مراكز به صورت مخروط‌هايي هستند كه رأس آنها متصل به بدن ماست و دهانه آن به سمت بيرون پنچ تا از آنها داراي دو قسمت پيشين و پسين مي باشند ودو تاي ديگر يك ورودي دارند به ترتيب از پايين به بالا چنين نامگذاري شده‌اند: چاكراي تحتاني، جنسي، خورشيدي، قلب، گلو، چشم سوم، تاج. چاكراي تحتاني و تاج يك ورودي دارند و بقيه دو ورودي. بقيه چاكراها همانند گردابها و كردبادهايي هستند كه انرژي را از كائنات دريافت نموده به داخل سيستم ما هدايت مي‌كنند ويا بر عكس از درون ما به بيرون مي‌فرستد اكثر چاكراها دار اي مخروط‌هاي هم مركز ريزتري هستند كه انرژي درون ما را با سرعتهاي مشخص به بيرون مي‌فرستند (هر چاكرا خود داراي چندين مخروط ريزتر است.) در اين حركت دوراني طيف هايي از انرژي به داخل و خارج سيستم ارسال مي شوند اين چاكراهها تقريبا شبيه همان حفره هايي هستند كه در مثال استخر آورده شد. هر گاه سرعت چرخش مخروط‌ها و يا جهت حركت آنها و همين طور تقارنشان بهم بريزد اختلالاتي در ادراك و احساس ما پديد مي آيد براي برداشت بهتر مي توانيد آنها را مانند فن‌ها و يا تهويه‌هايي با پره‌هايي خميده در نظر بگيريد جهت حركت تعيين مي‌كند كه هوا از بيرون به درون وارد شود يا بر عكس. مصرف مواد مخدر، اسيد ها و بدتر از آن قرص هاي روان گردان بخصوص قرص اكستازي روي چاكراها تاثيرات مخربي مي‌گذارد. بدين صورت كه با تغيير سرعت چرخش و يا معكوس كردن جهت چرخش لذت و احساس دريافتي را از حالت معمول خارج مي نمايد .


بالا رفتن سرعت چرخش مخروطها خطرناك بوده و باعث پاره شدن جدار چاكراها مي شود (سرعت بالاي تهويه مي تواند منجر به شكسته شدن پره‌ها و يا سوختن تهويه شود.) ممكن است اين آسيب مدت زمان زيادي و يا در تمام عمر همچنان باقي بماند. آسيب ديدگي چاكرا كه در هاله تابان انسان قابل رويت مي باشد، ( البته توسط شخص هاله بين ) باعث اختلال در ادراك و احساس مي شود كه به آن اختلال شعور كفته مي‌شود. حركت معكوس مخروطها مي‌تواند ذخاير انرزي هالة ما را به بيرون پرتاب نمايد كه البته كيف هم دارد يعني لذت‌بخش است. فوران انرژي باعث بروز تواناييهاي عجيت و بي‌نظير در ما مي‌شود كه احساس ناشي از آن خوشايند است. گويا به قدرت جادويي دست يافته‌ايم كه ديگران فاقد آن هستند دوام اين حالت چندان طولاني نمي‌باشد و پس از فروكش نمودن انرژي و رسيدن كف‌گير به ته ديگ، ما مي‌مانيم و وجودي تهي،   ساختارهاي منهدم شده و چاكراهاي آسيب ديده.

هالة تابان  :

ميدان انرژي اطراف بدن را هالة تابان مي نامند. وضعيت هالة تابان يعني فرم رنگهاي آن و ارتعاشاتش نماينگر وضعيت ماست. وجود بيماري‌ها، گره‌ها، ناراحتي‌ها حتي قبل از بروز آنها در برخي موارد قابل رويت و تشخيص براي شخص هاله‌بين و متخصص است. هالة تابان در حالت تعادل مانند سپري غير قابل نفوذ عمل مي‌نمايد و هر چيزي نمي‌تواند به درون آن راه يابد اما در صورت آسيب ديدن آن، بدن شخص همانند شهري است با ديوارهاي مخروبه كه هر دزد و حيوان و جنايت كاري مي‌تواند وارد آن شود. كابوس‌هاي وحشتناك، توهمات، حالت‌هاي رواني كه مصرف‌گنندگان قرص‌هايي نظير اكستازي و اسيدها و... دچار آن مي‌شوند، در واقع عوارض مصرف آنها است كه به دليل آسيب ديدگي هاله تابانشان صورت مي‌گيرد. در ضمن قر صهاي روان گردان را فراموش نكنيد كه دست كمي از آنها ندارد. شكل ظاهري و وضعيت بهم ريخته، زردي و رنگ‌پريدگي به دليل تخليه شدن وجود انسانها از انرژي است. دقيق‌ترين تعريفي كه از مرگ مي‌توان داشت، بر اساس محو و ناپديد شدن هالة تابان اطراف بدن ما مي‌باشد. يعني ميدان انرژي اطراف ما تهي از انرژي گردد. تخلية بيش از حد انرژي به دليل زياده‌روي در مصرف مواد ذكر شده مي‌تواند چنين وضعيتي را پديد آورد؛ يعني مرگ.